 
|
سياه همچون اعماق
نويسنده: حميدرضا شكارسري
«كم كم/ تراشه هاي مداد سياه/ كنار نقاشي/ كوه مي شوند/ و خطوط سياه/ راه تماشا را گرفته اند./.» زبان را اگر نظامي اجتماعي بدانيم، بي شك آن را از كنشي فردي به كنشي اجتماعي تغيير وضعيت داده ايم. به اين معني كه نوشتن ياخواندن كنشي اجتماعي است كه بدون مشاركت نويسنده و خواننده با يكديگر به انجام نمي رسد و بدون اين مشاركت، نوشته به متن تبديل نمي شود چرا كه در حقيقت به محل بده بستان اطلاعات تبديل نشده است و نقش رسانگي خود را به انجام نرسانده است. متن ادبي هم از اين امر مستثني نيست، اگرچه جنس اطلاعاتي كه توسط متن ادبي و طي خوانش آن ميان نويسنده و خواننده مبادله مي شود، در خارج از متن قابل ارجاع ، ردگيري و لمس نيست. از اين روست كه متن ادبي هميشه درجه يا درجاتي از خودبسندگي را در خود دارد و به خود اشاره مي نمايد. شعر«شراره كامراني » از تصويري بسيار ملموس و عيني تشكيل شده است / آنقدركه در ابتدا آن را به جريان يكسويه اطلاعات به سمت خواننده نزديك مي بينيم. در اين حالت خواننده تنها نقش ساده تطابق نشانه هاي ارائه شده در متن را با نظيرهاي بيرون از متن به عهده دارد و اين ساده ترين و ابتدايي ترين نوع مشاركت نويسنده و خواننده محسوب مي شود. اما حضور واژه «سياه» به عنوان صفتي تاويل پذير و نادقيق! هويت متن را تغيير داده است. حالاخواننده مي تواند فرامتن خود را احضار كند و به خوانش متن بپردازد. البته چون اين شعر در مجموعه شعري با موضوع دفاع مقدس منتشر شده است، فرامتن خوانندگان بي شك، جنگ به طورعام و دفاع مقدس به طور خاص خواهد بود. جالب اينجاست كه اين شعر قابليت خوانش از هر دو ديدگاه را داراست. اين قابليت از آنجا نشات گرفته است كه در واقع نمي دانيم، خطوط سياه راه تماشاي چه منظره اي را بسته اند! به اين ترتيب اين شعر در كليتي به جز كتاب «خطوط شكسته» مي توانست خوانش هاي اجتماعي و حتي شخصي هم داشته باشد. اقتدار بافت موقعيتي رويارويي با اين شعر، در حقيقت سرنوشتي ناخواسته (ناخواسته طيف هايي خاص از مخاطبان) را بر آن تحميل نموده است و جريان تاويل مخاطب را به كانالي مشخص هدايت نموده است سياه همچون اعماق حميدرضا شكارسري
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 52 بار
|