ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
 
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه شرق 84/12/10: به دنبال وضعيت مطلوب
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 855
دوشنبه بيستم شهريورماه 1385



تبليغات




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 710 10/12/84 > صفحه 17 (ادبيات) > متن
 
      


به دنبال وضعيت مطلوب
نگاهي به استخوان خوك و دست هاي جذامي

نويسنده: مرادحسين عباس پور

ويرجينيا وولف معتقد است «تنهايي» ويژگي اجتناب ناپذير آدمي است، از آن رو كه تجربه هاي انسان ها ناهمسان و متفاوت است. در آغاز فصل دوم رمان «استخوان خوك و دست هاي جذامي»، دانيال با كلماتي ساده و اندوه بار به تصوير كشيده مي شود: «كله مرد مثل منگل ها از حد طبيعي بزرگ تر و اندكي كج و كوله بود. موهاش را تراشيده بود و جاي زخم كهنه اي درست وسط سرش پيدا بود.» (ص۲۱) نه او و نه هيچ كدام از شخصيت هاي ديگر رمان در داستان مركزيت ندارند، زيرا اساساً «استخوان خوك...» رمان شخصيت نيست. آدم ها نه از سوي نويسنده بلكه بيش تر با اعمال خود به تدريج در طول داستان معرفي مي شوند. همچنان كه به رغم اتفاقاتي چون باردار شدن پريسا و سقط جنين او به كمك دوستانش، شهره و ماندانا، و نيز مرگ عباس و پس از كشته شدن نوذر به دست بندر و ملول نمي توان «استخوان خوك...» را رمان حادثه دانست، زيرا «استخوان خوك...» تقريباً از قواعد حاكم بر رمان كلاسيك خالي است و با تكنيك هايي چون گره افكني، نقطه اوج و گره گشايي بيگانه است. ما شاهد انبوهي از اتفاقات روزمره در يك مجموعه آپارتماني موسوم به «برج خاوران» هستيم كه زمان و فضاي وقوع آنها - مانند بسياري از داستان هاي ديگر مستور- به صراحت مشخص نمي شود. با اين حال از برخي ويژگي ها، از جمله هفده طبقه اي بودن برج و به خصوص فروختن كتاب جلو دانشگاه، مي توانيم حدس بزنيم مكان مورد نظر در داستان شهر تهران است گرچه زمان همچنان نامشخص باقي مي ماند. در آغاز داستان كه دانيال سرش را از پنجره بيرون مي آورد و همه چيز و همه كس را به باد نفرين و استهزا مي گيرد، گويي مخاطب او جهان به طور عام است نه گروه و طبقه خاصي از افراد در مكاني مشخص. در ادامه داستان پي مي بريم كه ديوانگي دانيال مادرزادي نبوده و بلكه پيامد مسائلي همچون جنگ و افراط در كتاب خواندن است؛ طبقات نامنظم كتاب هايي كه دلهره فرو ريختن شان به ذهن مخاطب داستان هم كشيده مي شود. اين مقوله، يعني ناامني آميخته با بدبيني در سراسر داستان، به ويژه در فصل هاي مربوط به دانيال موج مي زند: «شده عينهو جنگ جهاني دوم. همه مون داريم توي ميدون مين زندگي مي كنيم. دائم بايد مواظب باشي پاهات روي مين نره.» (ص۲۲) اما منشاء اين ناامني جز در ذهن دانيال چندان مشخص نمي شود: «اگه شانس بياري و پاهات روي مين نره، يه خمپاره كه معلوم نيست از كجا شليك شده مي آد و مي آد و مي آد و ويييييييييييژ مي خوره وسط كله ت و تموم. به همين سادگي. باز هم صد رحمت به خمپاره كه صداي ويژش مي آد. اون كه اصلاً اصلاً نداره. حتي معلوم نيست از كجا مي آد. از بالا؟ از پايين؟ از چپ؟ از راست؟ هيشكي نمي دونه.» (ص۲۲) در بخش ديگري از داستان، دانيال خطاب به مادر پيرش كه به لحاظ قد «كمي بزرگتر از كودكي است كه تازه دبستان را تمام كرده باشد» و «مثل سيبي كه از يخچال بيرون مانده باشد پلاسيده است» (ص۲۲) مي گويد: «اگه از عرض خيابوني گذشتي و ماشيني زيرت نكرد، خيلي خوشحال نشو چون قراره كسي درست اون ور خيابون جيبت رو بزنه.» (ص۲۳)
    زندگي دانيال به همراه مادر پيرش يادآور شخصيت نيمه ديوانه اپيزود دوم فيلم «دستفروش» ساخته محسن مخملباف است، او هنگامي كه سرش را از پنجره بيرون مي آورد و با تمام نيرو انديشه اش را در قالب عباراتي پراكنده روي سنگفرش خيابان مي ريزد شخصيت دومنيكو در فيلم «ايثار» آندري تاركوفسكي را تداعي مي كند با اين تفاوت كه جنون در دانيال بر خلاف دومنيكو بيش تر محصول بسترهاي اجتماعي است تا نگرش هاي فلسفي و هستي شناسانه. دومنيكو انسان مسئولي است كه مانند پيام آور و مصلحي اجتماعي به فكر اصلاح امور و احياي ارزش هاي از دست رفته است. او بر اين باور است كه بايد به نقطه آغاز برگرديم، به صداي گنجشك ها و درختان، به پيش از آلوده شدن آب رودخانه ها. اما دانيال تقريباً همه چيز را به سخره مي گيرد. او بيش تر يك عصيان گر است تا يك ديوانه، اعتراض او اغلب به انسان يا انسان هايي است كه با حضور خود و با اعمال خود جهان را به آلوده كرده اند: «انسان هاي مفلوكي كه حتي بلد نيستند خداوند و عظمت او را هجي كنند.» (ص۵۷) در او چيزي فرو ريخته است كه احيا كردني نيست؛ انگار لايه اي سياه از قطره هاي نفت كه بر سطح آب بيفتد و مدام در حال گسترش يافتن باشد و كاري نتوان كرد. چنين است كه اين سياهي، اين ناامني و اين تلخي در طول داستان به روابط ميان ساير شخصيت هاي ديگر رمان هم كشيده مي شود؛ پريسا كه پس از يك مهماني خواسته و ناخواسته دچار مشكل مي شود، سوسن كه با وجود آن همه لوازم آرايش عملاً به عروسك خالي از احساسي تبديل شده است كه بي دريغ و بي پروا مي زيد، الياس، پسر ده ساله دكتر مفيد كه به خاطر ابتلا به بيماري سرطان خون در حال از دست رفتن است، حامد كه در ذهن خود به نوعي در انديشه خيانت به نامزدش مهناز است، سپهر و سيمين كه در حال متاركه اند و سرانجام بندر و ملول كه به فجيع ترين شكل ممكن عباس را به قتل مي رسانند. در واقع مي توان گفت برج خاوران نمادي است از تمام دنيا؛ دنيايي كه در آن زشتي و سياهي غالب است و ارزش آن چندان بيش تر از استخوان خوكي در دست انساني جذامي نيست.
    دانيال در بخشي از داستان مي گويد: «مسيح كلمه بود. كلمه مقدسي كه خداوند او را القا كرد. اما شما چي هستيد؟ يه مشت كلمه مهمل و بي معنا و پوچ. يه مشت كلمه زشت و ركيك.» (ص۷۹) الگوي ذهني او فيلسوفي است به نام آنتوني فلو با چنين رويكردي دنيا گردابي است از گناه و زشتي كه تقريباً همه انسان ها را آگاهانه يا ناآگاهانه به درون خود مي كشد و انسان موجودي است كه دامنه آلودگي هايش را به قول كيانوش _ شاعري كه در داستان عاشق سوسن مي شود _ به ماه نيز كشانده است. در چنين شرايطي درنا دختر سيمين و سپهر قسمتي از سر آدمك درون نقاشي خود را قطع مي كند تا به ابرها نرسد و آرامش آنها به هم نخورد. اين يك زيبايي دست نخورده و غيرقابل انكار است كه نويسنده در ميان آن همه سياهي به ترسيم آن توفيق يافته است. نوعي زيبايي كه به شكلي پنهاني و آرام به بخش هاي ديگر داستان نيز سرايت مي كند و در نهايت به جز دانيال سرنوشت همه شخصيت هاي داستان را تحت تاثير قرار مي دهد.
    ادامه دارد
    
    
    به دنبال وضعيت مطلوب / نگاهي به استخوان خوك و دست هاي جذامي مرادحسين عباس پور
    
 روزنامه شرق ، شماره 710 به تاريخ 10/12/84، صفحه 17 (ادبيات)




    دفعات مطالعه اين مطلب: 66 بار
      

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
ماهنامه صنعت بسته بندي
متن مطالب شماره 118، مرداد 1389را در magiran بخوانيد.

- مردم و بسته بندي
- اخبار طراحي
- قدرت بيشتر براي خرده فروشان ، با نشانه گذاري اختصاصي
- خلاقيت با بليسترهاي آلومينيومي
و ...
سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1389-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.